استقبال

خرید بک لینک
جاي پنجههايم را روي گلويش نشان داد. اين درست نبود. نميتوانست درست باشد. حالم بد شد. عقب رفتم و به ديوار چسبيدم. او نيشخند ميزد. روي كبودي گردنش دست ميكشيد. دستهاي قوياي داشتم. با همين دستهاي قوي همان شب دوباره گردنش را فشار دادم. اين بار زود ول نكردم. نگذاشتم قسر در برود. آنقدر فشار دادم تا جان كند. بلند شدم و رويش را پوشاندم. همانطور كه روي مادرم را پوشاندم. روي گردن او هم هميشه كبود بود. دستهاي پدرم پر زور بود. هر بار كه پيدايش ميشد مادرم را كتك ميزد، پولهايش را ميگرفت و آخر سر ميرفت تا خاطره و ترسش تا مدتي همراهمان بماند. بزرگتر كه شدم ميدانستم ديگر وقتش رسيده تا خودم و مادرم را از شرش خلاص كنم. نيمهشب بود كه بالاي سرش رفتم. خواب بود و مست. مادرم آنجا نبود. بالاي سرش نشستم و نگاهش كردم. خيلي وقت داشتم. گذاشتم چشمهايم به صورتش عادت كنند و همهي خاطرههاي تلخم را به خاطر آوردم. گذاشتم نفرت از او جاي ترسم را بگيرد. بعد دمبل 2 كيلويي را بالا بردم و روي گيجگاهش كوبيدم. من از همان اول ميدانستم كه ميخواهم چهكاره شوم. من شغلم قاتل تمام وقت است. هر ساعت از شبانهروز كه به من زنگ بزنند و يك آدرس، يك اسم و مشخصات ظاهري آن آدم را بدهند، ميروم و او را ميكشم. بعد هم مادرم را كشتم. حالت تهوع گرفتم وقتي فهميدم دلش براي پدرم تنگ شده و از فراقش خون گريه ميكند. از او نفرت پيدا كردم. از زن صاحبكارم هم نفرت پيدا كردم. دلم برايش سوخته بود. صاحبكارم به زنش مشكوك شده بود. زن دومش بود. نگفت كه چهكسي سراغ زنش ميرود. هر روز از خانه روبرويي مشرف به خانهشان آنجا را ميپاييدم. ميديدم كه چطور آنمرد سراغ زنش ميرود، زنش براي او چايي ميآورد و بعد مرد او را ميزند و تا ميتواند گردنش را فشار ميدهد. در نهايت كه كارش با او تمام میشود، او را ميبوسد و ميرود. دلم براي زنش سوخت. رفتم دنبال آن مرد و كشتمش. صاحبكارم به من نگفته بود كه آن مرد پسر خودش است. (زنم را بكش). تاكيد كرده بود كه زنش را بكشم. اما من دلم براي زنش سوخت و آن مرد را كشتم. بعد با زنش فرار كرديم. چند شب بعد كه زنش جاي پنجههايم را روي گلويش نشان داد، فهميدم بعد از مادرم نوبت اوست. همان شب دوباره گردنش را فشار دادم. اين بار زود ول نكردم. نگذاشتم قسر در برود. آنقدر فشار دادم. تا جان كند. بلند شدم و رويش را پوشاندم. همانطور كه روي مادرم را پوشاندم.

این داستان تماما برگرفته از کتاب خون بر برف است، اثر یو نسبو

کاغذ دیواری...

ما را در سایت کاغذ دیواری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 3:18

صفحه بندی