و بگویی دوستت دارم
کاربرد زبان این است که چشم در چشمش که شدی حرف از آب و هوا بزنی
بگویی چشمهایت تا به تاست
دستش بیندازی
کاربرد چشم این است که به آسمان نگاه کنی، وقتی با او حرف میزنی
به زمین زل بزنی
پشت ناخنت را چک کنی
تا از نگاه کردن به چشمهایش فرار کنی
میدانی که نگاهش کنی، قفل میشوی
افسون میشوی
زبانت بند میآید
سرت داغ میشود
قلب به تپش میافتد
دستت با دکمهی پیراهنت بازی میکند
یادت میرود چه میگفتی
کاربرد دست هم اینست که با هر چیزی ور برود تا نرود سمت موهایش
نرود سمت لبانش
نرود سمت گردنش
نرود سمت ...
لبت هم میلرزد
هر بار که صدایش میآید
بویش میآید
چشمت به چشمش میافتد
به یادش میافتی
کاربرد قلب هم که تپیدن است
بیقراری است
و پا ...
پا برای رفتن است
و نتوانستن