کاغذ دیواری

متن مرتبط با «زینب» در سایت کاغذ دیواری نوشته شده است

زینب

  • نیلوبلاگ

    -بفرمایید آب! کجایی حاجآقا؟ انگار اینجا نیستی. چندساعته دارن اینجا رو میکوبن و عنقریبه قیچیمون کنن اما شما زل زدی به قرآن و پلک نمیزنی.روحانی جوان که تازه متوجه آقامراد شده بود باعجله قرآنش را بست و نگاهش افتاد به کاسهی مسی ِ تانیمهآبی که آقا مراد گرفته بود طرفش. آب را که خورد بر حسین صلوات فرستاد.آقامراد ادامه داد: لعنت بر یزید! آقا اینجام شده صحرای کربلا. این از وضع آب، اونم از آتیشبازییی که راه انداختن. همهجوره دارن بهمون میرسن. آدم که تو موقعیت حسین و یاراش گرفتار میشه میفهمه چی میکشیدن.روحا...

    ادامه مطلب